شنبه

من و علي

امروز 13 رجب است.
مي‌خواستم نخستين صفحه تارنماي خود را بنويسم. اما ياد علي (ع) وادارم مي‌کند به خودم و او بيانديشم.
برای من عجیب نیست که آدم­های متفاوتی به علی(ع) ارادت می­ورزند. مدعیان غریب او که حضورشان در کنار هم شگفت­انگیز است! از این هم که امروز پس سالیان درازی که از زندگی آن مرد گذشته، او را نمونه­ای برای عدالت­خواهان و عبادت­پیشه­گان می­دانند، غریب نمی­دانم. علی (ع) چنان زیسته که هم اسطوره خیال­پردازان وغالیان و متن مقدس مقلدان بوده وهم مرجع استناد بی­اعتنایان به آسمان.
در شگفتم علی (ع) در همه 63 سال زندگی خود به چه می­اندیشیده؟ در 25سالی که در ردای منتقد ناصح زیسته، در 23 سالی که با ظهور اسلام در کنار پیامبر(ص) گذرانده و بالآخره در 5 سال حکومتش به کجای این زندگی فکر می­کرده؟ شاید آبادی صد چاه ونخلستان، روزی رساندن به ده­ها فقیر و مسکین، نوازش یتیمان، جنگ با مشرکان وخوارج ومارقان وناکثان، در کنار خواندن شبی هزار رکعت نماز ودعاهایی غریب و خطبه‌هایی بلیغ، فرصتی برای او باقی نمی­گذاشته است تا درباره آنچه ما امروز می­خواهیم بدانيم، فکر کند و حرف بزند...
او همه این کارها را از روی ناچاری انجام داده است. مگرعلی(ع) کشاورز بود یا مددکار و مسئول زنان بیوه و بچه­های یتیم؟ جنگجو بود يا قهرمان ميدان­هاي رزمي؟ اين‌ها همه افتخاري نيست که علي (ع) بر آن ببالد و براي آنها آمده باشد.
عجيب ‌تر از همه در روز انتخاب خليفه است، وقتی که علي(ع) را ناديده گرفتند و او را حذف کردند؛ چون علي (ع) خنده‌رو بود! گفتند: علي مزّاح است! روزهاي حکومت علي (ع) بازار کوفه به ياد دارد که ايرانيان کوفه چگونه با او شوخي مي‌کردند؛ جاء المرد شکمبه! و او پاسخ مي‌داد پايينش علم است و بالايش غذا! با اين همه سر در چاه فرومي‌برد و دردهاي خويش را به زلال آبي که در قعر خاک بود مي‌سپرد و از بي‌وفايي ياران و پيروان خويش ناليد که چه‌طور آن مرد نمايان نامرد ناتوان از درک مکر معاويه وعقيم از تشخيص ريا و سادگي‌اند...
عجيب در زندگي علي(ع) اينجاست که بايد با چنين مردماني زندگي کند و به چنين کارهايي مشغول شود، با آنکه راه‌هاي آسمان را بهتر از راه‌هاي زمين مي‌شناسد، پاسخ سؤالهاي ناگفته را مي‌داند و اگر پرده‌هاي غيب کنار روند، هيچ چيزي به دانسته‌هاي علي(ع) اضافه نمي‌شود.
من در حيرتم او چگونه روزها و شبهايش را با آن مردمان مي‌گذرانده ودر لحظه‌هاي مناجات و ذکر، در ساعت‌هاي غم و اندوه، و در دقيقه‌هايي که مي­خنديده، در انديشه چه بوده است؟
آيا در اندیشه پيروان و شنوندگان سخنش در هزار و چهارصد سال پس از خود هم بوده است؟

هیچ نظری موجود نیست: