نگاهی به فیلم به همین سادگی ساخته رضا میرکریمی
زن و مرد در زمینههای مختلف تفاوتهایی انکار ناپذیر دارند، اما مهمترین تفاوت آنها که اتفاقاً زمینه اشتراک این دو جنس گیتی نیز هست، تمایل به زندگی مشترک است. شخصیت، علاقه، آرزو و توقعات زن و مرد از هم در زندگی مشترک آنقدر باهم تفاوت دارد که اتفاقاً بهترین بستر برای ایجاد این زندگی مشترک هم شده است. این البته، از نعمتهای خداوندی است که به انسان هدیه شده و اگر درست شناخته و درک شود بهترین لحظهها و جلوههای زندگی بشری را به وجود میآورد. در اینباره حرفها و نگرشهای گوناگونی وجود دارد. اما گویاتر از همه خاطرهها و ناگفتههای مردان و زنانی است که سالها در کنار هم زیستهاند و پراز دلخوریها و درددلها و دلخوشیها و... هستند. در این میان، زنان بیش از مردان حرف دارند چرا که معمولاً بیش از مردان تودار و رازدارند؛ کمتر حرف میزنند و شخصیت درونگرا و پرتحملتری دارند. این صفات در زن مسلمان و شرقی رنگ بیشتری دارد. به همین دلیل آمار طلاق و جدایی در زندگیهای مسلمانی بسیار کمتر است. اما با این همه رابطه زن و مرد مسلمان و ایرانی هنوز حرفهای بسیار برای گفتن دارد و نیازمند شناخت بهتر و دقیقتری از زوایای نامکشوف خود است. این رابطه، در اثر هنری مثل شعر، رُمان و فیلم میتواند تجلی یابد تا دیگران در جریان آن قرار گیرند و با روبرویی با تجربههای متفاوت شاید برایشان درک تازهای از زندگی زناشویی بوجود آید. فیلم «به همین سادگی» روایت تجربه یکی از این زندگیهاست. زندگی ساده و معمولی طاهره و امیر ایرانی و مسلمان که به آرامی ادامه دارد وهیچکس تصور نمیکند این خانواده دچار مشکل باشند! در ظاهر زن، به خانهداری و تربیت دقیق بچههایش مشغول است، مرد درگیر کار و مصمم برای ارتقای سطح زندگی، بچهها شاد و سرشار از زندگی و خلاصه همه چیز عادی و معمولی پیش میرود. درآمد خانواده، تقید به فرهنگ و مظاهر دینی، رابطه با همسایگان و فامیل، در کیفیت قابل قبولی است. اما ناگهان طاهرهتصمیم میگیرد خانواده را ترک کند و به خانه پدری برود. شما فکر میکنید علت این تصمیم چیست؟ وقتی مشکل غیرقابل تحملی وجود ندارد؛ از اعتیاد، ناسازگاری، عادتهای بد رفتاری، فقر و بیفرهنگی و هزار مسأله دیگر که معمولاً خانوادهها را دچار مشکل میکند خبری نیست، چرا باید طاهره به عنوان همسر و مادر خانواده به چنین نتیجهای برسد؟ پاسخ این سؤال را شاید بسیاری از زنانی که زندگی مشابهی دارند و با عشق و علاقه کافی به همسر و فرزندان زندگی را ادامه میدهند، خوب درک کنند. چیزی که در بطن زندگی، ورای همه امکانات و نیازهای مادی و معنوی وجود دارد و حلقه اصلی زنجیر زندگی است، پاسخ چرایی رفتار طاهره «به همین زندگی» است. لحظههایی از زندگی وجود دارد که با هیچ توصیفی قابل بیان نیست. نه آنچنان دردناک است که از آن بتوان گریخت و نه چنان شیرین است که با روی باز از آن استقبال کرد. آنچه در زیرپوست زندگی این زن میگذرد همه چیزهای تلخ و شیرین زندگی است که به سادگی از کنار آن عبور میکنیم و با بیتوجهی و بیاعتنایی چه حادثهها و ماجراهای خاموش را بوجود میآوریم. چه بسا هرگز این زاویههای خاموش علنی نشود و کسی از آن باخبر نگردد اما در تمام وجود زندگی حضور خود را به رخ بکشد. ماجرا این است که طاهره به آشپزی، خرید خانه، رساندن بچه به مدرسه، شستن لباس، پخت و پز و هر کار دیگری که وظیفه معمولی مادر خانواده است در بهترین صورت مورد انتظار مشغول است و باید از زندگی لذت کافی را ببرد اما آنچه او را رنج میدهد بیتوجهی و عادی شدن حضور او در خانه است. همسر و فرزندان او را میبینند و نیازمند اویند اما از فرط تکرار و عادت حضور او را حس نمیکنند و به او بیتوجه و بی اعتنایند. طاهره از این رنج میبرد که مادری عادی و موظف و همسری تکراری و همیشگی برای امیر شده است و دیگر طاهره نیست. در صحنه ای از فیلم وقتی با پسرش از مدرسه به خانه بازمیگردند در برابر این سؤال فرزند که راستی مامان تو چه کارهای؟ ناگهان درمانده میشود، گویا خود را در برابر پرسش اساسیتری میبیند که در این زندگی چه کارهای؟ به همین سادگی ما را در برابر این پرسش اساسی زندگی قرار میدهد که بعد از این همه تلاش برای زندگی مثل کار و تحصیلات عالی و خانه و سفر تحصیلی و موقعیت اجتماعی و.. که همه مقدمه زندگی هستند، کی و چگونه خود زندگی را آغاز خواهیم کرد؟ همسر و فرزندان را در زندگی چگونه به حساب خواهیم آورد و درک و شناخت ما از زندگی چگونه خواهد بود؟
به همین سادگی، سادهتر از آنچه شما فکر کنید شما را در برابر زندگی و آنچه از آن غفلت کردهاید خواهد نشاند و تجربه تازهای را توصیف خواهد کرد.