شخصیتهای سینما و تلویزیون(وحتی ادبیات) ایرانِ معاصر به حد ترحّم احمق و باورناپذیرند. آنچنان هستی خود را در سادهترین نشانههای کلامی وتصویری وتوصیفی عرضه میکنند و به خورد تماشاگر میدهند که مخاطب جز تعجب و اندکی خنده عاقل اندر سفیه واکنشی درخور نمییابد...
آدم بد، آدم خوب، آدم شریف، آدم پست، حتی آدم خاکستری در همان آغاز تکلیفمعلوم است. از اسم و لباس و ریش و تکیه کلام گرفته تا دکور اتاق و نور صحنه و همه چیز در ظاهر خلاصه شده است. بروز باطن در ظاهر با اصول درام و زیبایی شناسی اثر هنری مغایر است؛ ناسلامتی قرار است با ساختن شخصیت مخاطب با تجربهای ناآشنا وغیر قابل حدس مواجه شود! بعید است ریشه این شیوع در آثار هنری به فهم هنرمندان یا غفلت آنها از اصول هنری پدید آمده باشد.اگر کمی دقت کنیم این رفتار دامنگیر جامعه نیز هست. در جايی که سالهاست من معاشرم «حفظ ظاهر» به مثابه ناموس این جماعت شده است. نه اینکه علناً بگویند درباطن آدمی هر غلطی خواست باشد، بلکه چون دست هیچکس به درون آدمها نمیرسد، تظاهر به رفتارها و نشانههای چشمی حرف اول و آخر شناخت، احترام، امتیاز، اعتبارودنیا و آخرت را میزند. خوب در این وضع خبری از شخصيت نیست. و همه آدمها تيپاند؛ عین سینمای معاصرمان! همه آن چیزی هستند که بقیه انتظار دارند، نه آنچه باید باشند یا خودشان میخواهند. این جماعت که اشاره کردم حداعلی در این سلوکاند که جامعه و هنر به آن مبتلایند. این شیوه بهترین، امنترین، پرسودترین و سادهترین راه برای معامله سعادت دنیاست. حفظ و بقا و دوام در بازار، سیاست، دانشگاه، ورزش و... ایمان به حفظ ظاهر وتعبد به آن در هر حالی است. فرقی نمیکند در چه جماعتی باشی؛ مذهبی یا سکولار، دولتی یا روشنفکر، درویش یا دنیا طلب! گویا این جامعه کارگزاران، راهنمایان، و افرادی براساس اصول متظاهرانه وریا کارانه متناسب با سرویسهای گوناگون اجتماع طراحی وتربیت کرده تا انتظارات دنیوی و اخروی خود را دریافت کند. و چه پیش میرود! و همه چیز را به سلیقه منحصر به فرد خود تولید و به جهان عرضه میکند. وای به حال کسی که یا این اصول را بلد نیستند یا ناتوان از انجام آنند...
آدم بد، آدم خوب، آدم شریف، آدم پست، حتی آدم خاکستری در همان آغاز تکلیفمعلوم است. از اسم و لباس و ریش و تکیه کلام گرفته تا دکور اتاق و نور صحنه و همه چیز در ظاهر خلاصه شده است. بروز باطن در ظاهر با اصول درام و زیبایی شناسی اثر هنری مغایر است؛ ناسلامتی قرار است با ساختن شخصیت مخاطب با تجربهای ناآشنا وغیر قابل حدس مواجه شود! بعید است ریشه این شیوع در آثار هنری به فهم هنرمندان یا غفلت آنها از اصول هنری پدید آمده باشد.اگر کمی دقت کنیم این رفتار دامنگیر جامعه نیز هست. در جايی که سالهاست من معاشرم «حفظ ظاهر» به مثابه ناموس این جماعت شده است. نه اینکه علناً بگویند درباطن آدمی هر غلطی خواست باشد، بلکه چون دست هیچکس به درون آدمها نمیرسد، تظاهر به رفتارها و نشانههای چشمی حرف اول و آخر شناخت، احترام، امتیاز، اعتبارودنیا و آخرت را میزند. خوب در این وضع خبری از شخصيت نیست. و همه آدمها تيپاند؛ عین سینمای معاصرمان! همه آن چیزی هستند که بقیه انتظار دارند، نه آنچه باید باشند یا خودشان میخواهند. این جماعت که اشاره کردم حداعلی در این سلوکاند که جامعه و هنر به آن مبتلایند. این شیوه بهترین، امنترین، پرسودترین و سادهترین راه برای معامله سعادت دنیاست. حفظ و بقا و دوام در بازار، سیاست، دانشگاه، ورزش و... ایمان به حفظ ظاهر وتعبد به آن در هر حالی است. فرقی نمیکند در چه جماعتی باشی؛ مذهبی یا سکولار، دولتی یا روشنفکر، درویش یا دنیا طلب! گویا این جامعه کارگزاران، راهنمایان، و افرادی براساس اصول متظاهرانه وریا کارانه متناسب با سرویسهای گوناگون اجتماع طراحی وتربیت کرده تا انتظارات دنیوی و اخروی خود را دریافت کند. و چه پیش میرود! و همه چیز را به سلیقه منحصر به فرد خود تولید و به جهان عرضه میکند. وای به حال کسی که یا این اصول را بلد نیستند یا ناتوان از انجام آنند...