پنجشنبه

ماجرای حسني....

- حسني را برداشتند..
فکر کردم خيلي دير .. ولي با لاخره او هم رفت لابد کاردست خودش داده و الا نبايد تا دم مرگ کنار ميرفت..
- برنامه‌اش را ديدي؟
تازه دوزاري‌ام افتاد! فرزاد حسني را مي‌گويد..من را باش به کدام حسني فکر مي‌کردم! مملکت مار ا ببين گرفتار حسن‌ها و حسني ها شده؟ از حسنک وزير تا حسني امام جمعه وحسني مجري و سيد حسني که منتظر مژده‌اش هستيم و...
اما اين حسني (منظورم فرزاد است) از همه شيرين ‌تر بود. کاري به غرور و خودخواهي‌هايش ندارم. من هم از موارد زيادي از برخوردهايش بدم ميآمد. اما برکناري، اخراج، يا هرچيز ديگر برخورد زشتي بود، حتي دردناک. حسني با تسلطي که به ظواهر ديني مثل احکام وتاريخ و باورهاي اعتقادي داشت و به خوبي آنها را به کار مي‌گرفت نقشي بهتر از بيشتر روحانيوني داشت که در تلويزيون حرف مي‌زدند. برنامه کوله پشتي بدون حسني معني ندارد. او چندين سال براي برنامه و ارتباط با مهمانان که اتفاقا مهمانان قابل‌تري در مقايسه با برنامه‌اي مثل شب شيشه‌اي بودند تلاش کرد ومخاطبان متنوعي دست و پا کرد. آدمي با اين همه خدمت (کاري ندارم اعتقاد داشت يا رياکارانه بود،چنانچه درمورد حتي ضرغامي هم نمي‌توان چنين قضاوتي کرد.) چنان کنار زده مي‌شود که گويا تابحال فقط برنامه هاي غير اخلاقي اجرا مي‌کرده و کاري جز بي عفتي نمي‌ کرده! شک ندارم فتنه اصلي به شيوه مرسوم اين سرزمين زير سر حسودان او بوده است. اما اين ماجرا براي بار صدم ظرفيت محدودمان را به صوررتمان زد و با فحش به ما گفت چقدر سبک و کم ظرفيتيم. از بزرگترين آدم ها تا کوچک‌ترينشان فقط تا زماني قابل اسم بردن هستند که به کار ما بيايند. مثال‌هايش را شما بزنيد!
البته من هم حالم از دختر، پسرهايي که براي اندام نمايي به شهر مي آيند، خوشم نمي‌آيد، من هم معتقدم لباس هم مثل برخي چيزهاي ديگر بايد قانون داشته باشد، اما برخوردهاي انتظامي هيچ فايده‌اي ندارد، چنانچه پيداست. اين هياهو هيچ تأثيري بر اوضاع نداشته وبيشتر به نفع همين دختر پسرها شده ، همانطور که برکناري ، در دراز مدت به نفع حسني مي شود! در اين ميان فقط از بين رفتن احساس و توهين به کساني است که به حجاب باور دارند...باقي مي‌ماند.
از استادي(که خودش فعلاً درکويت زندگي مي‌کند) شنيده بودم ؛ هر کس به اين سيستم خدمت کند احمق است! البته فکر نمي‌کنم حسني احمق باشد، بلکه ما احمقيم که به اين سازها مي‌رقصيم....

۱ نظر:

ناشناس گفت...

سلام.دستنوشته های شما حرف دل ما جوانان این مرزو بوم است که فک می کنم هیچوقت نتوانیم برزبان بیاوریم زیرا همیشه حق با آنها بوده. و ما را ناحق می دانند. من هم مثل شما به این باور رسیده ام که انسان بودن در زندگی هیچگاه مستلزم زور بالاسری نیست.اگر بخواهند با باتوم برسر جوانان بکوبند و اجبارا از آنها درست لباس پوشیدن و دیگر کارها را بخواهند هیچگاه به نتیجه نمی رسند بلکه عکس آن اتفاق می افتد. به جای اینکه دنبال راه حل درست تری باشند. دست به حذف و نابودی فرد می زنند و این چیزی جز نابهنجاری در برنخواهد داشت.