چهارشنبه

بحران تازه یا همیشگی?

این روزها سینمای ایران در بحران تازه اما تکراری به سر می برد. استعفای برخی از مسئولان دولتی که همزمان با توقیف "سنتوری" و زمزمه توقیف چند فیلم دیگر روی داده باعث علنی تر شدن بحران همیشگی سینمای ما شده است. این وضعیت شبیه "شاه میران" در تاریخ این مملکت است که البته در انتخاب شاه جدید دعوا و کشتار نمی شود بلکه تا رئیس جدید اوضاع را در دست بگیرد مدتی بلاتکلیفی و رکود حاکم می شود. کاملاً طبیعی بود که "رضاداد" باید با روی کار آمدن رئیس جمهور جدید استعفا می داد، نه اینکه با سیاست ها و افکار رئیس جمهور قبلی همراه بود، به این دلیل معنی ندارد در این دولت فردی سکان اجرایی سینما را در دست داشته باشد که در حلقه نباشد و از "مرشد" حرف نشنود و پیروی نکند! انتصاب "اربابی" هم از عجائبی بود که زودتر از این انتظار پایان مهلت ان می رفت. اما واقعاً مشکل سینمای ما کجاست؟؟ آیا مسیحا نفسان این حلقه که خیلی هم ادعا دارند می توانند کاری پیش ببرند؟ به نظر می رسد مشکل بسیار عمیق تر از این هاست و این آقایان هم بعد از مدتی تندروی مجبور به تن دادن به برخی کارهایی می شوند که امروز به آن انتقاد می کنند. صد البته با توجیهات عجیب و غریب! موضوع اصلی خود سینماست که موضع قهر و آشتی با آن برقرار است. هنوز هم معلوم نیست آقایان سینما و همچنین تئاتر وموسیقی و....را می خواهند یا نه؟ ایا حاضراند بهای پاسخ صریح خود را بپردازند یا نه؟سينما و تلويزيون در سال‏هاى پس از انقلاب، در موقعيت دوگانه‏اى قرار گرفتند؛ يعنى هم با فروپاشى و بازيابى هويت و هم با انتظارهاى فوق‏العاده‏اى، در ميان لايه‏هاى گوناگون جامعه، روبه‏رو شدند. در واقع، انقلاب سبب شد تا سينما و تلويزيون، در همه جنبه‏هاى تماتيك، شماتيك و حتى نيروى انسانى و فنى، در جريان يك دگرديسى قرار گيرند و طبيعى بود كه بسيارى از سينماگران و سيماگران قديمى، دوره‏اى را در فترت و سكوت، به سر برند. اين وضعيت، فرصتى را در اختيار افراد تازه‏اى قراد داد تا براى پاسخ دادن به انتظارهاى انقلابى، پا به ميدان بگذارند. تئورى‏هاى جديد، سياست‏هاى جديد و شعارهاى تازه، راه را به سينماى انقلاب نشان داد. مطالعه تاريخى دگرگونى‏ها و بررسى سياست‏ها و نگرش‏هاى مديران دوره‏هاى گوناگون سيما و سينما، در اين سه دهه، نشان دهنده منحنى رشد و حركت پيشرو سينماى ملى و رسانه ملى، نسبت به سال‏هاى پيش از انقلاب است. رشد توليدات سينمايى و شبكه‏هاى تلويزيونى، دست‏يابى به جايگاه معتبر در سينماى جهان، رشد آموزش دانشگاهى و كشف استعدادهاى جوان و مانند آن، از نشانه‏هاى مهم اين تحول هستند. رفته رفته آدم‏هاى قديمى نيز به صحنه بازگشتند و با بازيابى و همسويى با نسل جديد، همكارى كردند؛ ولى مشكل سينما و تلويزيون در تعريف دوباره خود و رويارويى با جامعه، همچنان پابرجا ماند.البته در بدنه سينما، مشكلات جديدى پديد آمد كه با وجود همه موفقيت‏ها و تحسين‏ها، نمى‏توان مدعى شد كه سينمايى ملى، با هويت تعريف شده داريم؛ زيرا نشانه‏هاى ضعف بر بدنه نحيف اين سينما، به اندازه نشانه‏هاى موفقيت، هويداست. از ضعف‏هاى بنيادين تئوريك جريان نقد، مشكلات فيلم‏نامه‏نويسى و قطع ارتباط با ادبيات كهن و مدرن گرفته تا كاستى‏هاى فنى، كمبود سرمايه، مشكلات صنفى، ضعف توليد، نبود تهيه كنندگان حرفه‏اى در سينما، كمبود يا نبود سالن‏هاى سينما، حذف سهم سينما در سبد هزينه‏هاى خانواده، كپى‏هاى بى‏حساب و غيرقانونى و نگرانى‏هاى درونى اهالى سينما از محدوديت سوژه و موضوع و رشد جريان سطحى و ساده‏نگرى يا ابتذال.حل اين مسائل، نه به سادگى انجام مى‏شود و نه مى‏توان يك تنه درباره برخى يا حتى يكى از آنها، به داورى و ارائه راه حل پرداخت؛ ولى عجيب‏تر اين است كه معمولاً به حل اين مشكلات، توجه زيادى هم نمى‏شود. در حقيقت، اين يكى از موقعيت‏هاى دوگانه‏اى است كه سينما و سيما، از آغاز با آن روبه‏رو بوده‏اند. در ميان سياست‏مداران، احزاب، روحانيان و حوزه‏هاى علميه، دانشگاهيان، روشن‏فكران، نوسيندگان، اديبان و بالاخره توده مردم، انتظارهاى فوق‏العاده و متعارضى از سينما پديد آمده است. مصداق‏هاى اين انتظارها را مى‏توان در واكنش به فيلم‏ها و سريال‏هايى ديد كه با وجود همه مشكلات، توليد شده‏اند؛ حتى مى‏توان در مواردى، واكنش‏هاى اين قشرها را مشابه رفتارهاى پيش از انقلاب، ارزيابى كرد. احزاب و جريان‏هاى سياسى، از سينما، براى تبليغ شعارهاى خود دعوت مى‏كنند و در عوض، وجود انتقادهاى ساده سياسى و حتى سينماى اجتماعى را نيز در مواردى با سياست‏هاى خود در تعارض مى‏بينند. استادان و صاحب نظران علوم انسانى و دانشگاهى نيز برخى برنامه‏هاى سينما و فيلم‏هاى سينمايى را بدآموز، غيرعلمى و داراى تأثير بد، ارزيابى مى‏كنند. كمتر روان‏شناس، جامعه‏شناس و اقتصاددانى است كه منتقد جدى سيما نباشد. در ميان روحانيان و عالمان حوزه نيز سينما و سيما، در مواردى خلاف شرع و اخلاق تلقى مى‏شوند و درباره محتواى فيلم‏ها، موسيقى، بازيگران و حتى زمان پخش برنامه‏هاى سيما، انتقادهايى وجود دارد. از سوى ديگر، روشن‏فكران و نويسندگان، به نوعى با سينما و تلويزيون قهر كرده‏اند و برنامه‏ها و فيلم‏هاى آن را تصنعى، عامه‏پسند و مبتذل مى‏دانند و به ارتباط و اقتباس سينما از آثارشان، روى خوشى نشان نمى‏دهند.مهم‏تر از همه، توده مردم هستند كه با سالن‏هاى سينما، بيگانه‏اند و به ندرت حاضرند براى تماشاى فيلمى در صف بايستند و زحمت حضور دو ساعت تماشاى فيلم را بر خود هموار كنند. درباره تلويزيون نيز مردم نظرهاى گوناگونى دارند كه به طور كلى، نشان دهنده نارضايتى و بى‏رغبتى به برخى برنامه‏هاست.نارضايتى و بى‏ميلى خود اهالى سينما و تلويزيون از فيلم‏ها و برنامه‏ها نيز حكايت جالب توجه ديگرى است؛ مثلاً جشنواره بين‏المللى فيلم فجر كه مهم‏ترين رويداد سينمايى سالانه كشور است، با انتقادها و گلايه‏هاى سينماگران روبه‏روست. بعضى كارگردان‏ها ترجيح مى‏دهند كه فيلم خود را در آن مشاركت ندهند. منتقدان نسبت به گذشته، حضورى جدى و فعال ندارند و جلسه‏هاى نقد و بررسى، پرنشاط نيست. حضور سينماگران در جشنواره، محدود به حضور ستاره‏ها شده و اين رويداد، به جشن، شباهت بيشترى يافته است.در اين ميان، براى كشف حقيقت، بايد به اصالت نياز به سينما و تلويزيون، با هويت ذاتى آنها انديشيد و نيز اين كه سينماگران در هويت‏بخشى به سينماى ملى، تا چه اندازه نقش يافته‏اند. اصولاً در وضع موجود، بضاعت سينماى ايران را در چه حد و قواره‏اى بايد ديد و از سيما چه انتظاراتى مى‏توان داشت؟ بى آن كه قصد كوچك نشان دادن اين سينما را داشته باشيم يا آن كه بى‏جهت آن را بزرگ كنيم، بايد به واقعيت بزرگى كه پيرامون ماست و همه بدون توجه به آن قضاوت مى‏كنيم، توجه شود.صاحب‏نظران كيفيت كه دانشى 70 ساله است، با وجود تنوع ديدگاه در تعريف و شيوه‏هاى دست‏يابى به آن، كيفيت را محصول عمل و عوامل انسانى - از تأمين كننده منابع اوليه گرفته تا مديران، كاركنان جزء و مصرف‏كنندگان - مى‏دانند. در حقيقت، محصولى را داراى كيفيت مطلوب مى‏شمرند كه همه كسانى كه با آن ارتباط دارند براى بالا رفتن توانايى محصول و برآوده كردن انتظارات مشترى، تلاش كنند. در اين راه، همه بايد ديدگاهى فراتر از نتيجه مقطعى - يعنى آن چه مستقيماً مى‏بينند - داشته باشند. بنابراين، تأمين كننده منابع، با آن كه هرگز مشترى را نمى‏بيند، به نيازها و انتظارهاى او مى‏انديشد. مشترى به چرخه‏اى كه محصول را توليد كرده و مدير و كاركنان نيز به بهبود مستمر و رضايت مشترى و آموزش خود فكر مى‏كنند.با اين تفصيل، ارتقاى سينما و تلويزيون ما در برآوردن انتظار قشرهاى گوناگون، چگونه عملى مى‏شود؟ بالا رفتن هميشگى انتظارهاى جامعه، از نظر كيفى و كمى، با توجه به رشد و گسترش ارتباطات و محصولات رقيب (ماهواره‏اى، اينترنتى و...) و ارتقاى سطح هوش و دانش جامعه، طبيعى است؛ ولى توقع‏هاى ثانوى و خارج از توان فنى و هنرى موجود، پيش از آن كه سينماگران را به رشد بيشتر وادار كند، آنان را دچار روزمرگى و حركت بر خطى ساده و شعارى خواهد كرد. توقع‏هاى ثانوى را مى‏توان در نگرش‏هاى شخصى، صنفى و منطقه‏اى ديد كه ريشه بسيارى از آنها بر پايه كاستى‏هاى سيستم و ضعف‏هايى در ساختار خانواده و جامعه استوار است و حتى ممكن است برخى انتقادها و انتظارها، از سوءتفاهم يا اشتباه برخيزد. درك نادرست از ماهيت سينما و تلويزيون و به طور كلى از هر اثر هنرى و رسانه‏اى كه زاييده تخيل هنرمند است، ريشه بسيارى از اين انتظارهاى غيرواقعى است. در حقيقت، هنوز بسيارى از مردم، فرق ميان واقعيت و هنر و به عبارتى ديگر، امر واقعى و امر برساخته از هنر را نمى‏دانند. تصور عمومى بر اين است كه هر چه در سينما و تلويزيون ديده مى‏شود،به منزله واقعيت صددرصد تأييد شده و داراى ما به ازاى خارجى است. ريشه تصور بدآموزى از فيلم‏ها و سريال‏ها را مى‏توان در اين نكته ديد؛ در حالى كه اساساً زبان ادبيات و هنر كهن ايرانى، آميخته با تخيل است و عالى‏ترين جلوه‏هاى تصوير خيال‏انگيز را در اشعار حافظ، فردوسى، صائب و بيدل، مى‏توان ديد.بنا بر اصول علم كيفيت، همگان در به دست آوردن كيفيت، نقش دارند. شرط دانستن و سهيم بودن در اين فرآيند، حضور يا اطلاع از چگونگى توليد يا روند ارائه آن است. توليد فيلم و كار سينما، يكى از مشكل‏ترين مشاغل جهان، رده‏بندى و ارزيابى شده است. بنابراين در تهيه يك اثر سينمايى، علاوه بر صرف هزينه گزاف، هزاران نفر و ده‏ها هزار ساعت، براى خلق يك اثر، به كار گرفته مى‏شوند؛ در حالى كه بسيارى از متوقعان، حتى يك بار هم در جريان توليد فيلمى قرار نگرفته‏اند، بلكه حتى يك بار هم به سينما نرفته‏اند. وقتى نويسندگان از سينما دورى كنند و صاحب نظران علوم انسانى، شناخت درستى از سينما نداشته باشند و در اين شرايط، اهالى سينما و تلويزيون با تحليلى كلى از اوضاع و احوال، به كلى صورت مسئله را پاك كنند، بهتر از اين، نمى‏شود كار كرد؛ يعنى هيچ بهبودى در وضع سينما و سيما به وجود نمى‏آيد. تعهد به اصول حرفه‏اى و احترام به تخصص، مى‏تواند فرآيند را بهبود بخشد و سينما و سيما را مطابق با انتظارها رشد دهد.

۶ نظر:

ناشناس گفت...

سلام دوست من
خوشحالم از اين كه به خيل وبلاگ نويسها پيوستي و از اين به بعد مي توانيم متن ها و نقدهاي زيبياي شما را اينجا بخوانيم . بهت تبريك ميگم و آرزوي موفقيت دارم
.

ناشناس گفت...

سلام
نوشته اولت جاي اظهار نظر نداره نه اين كه بيظيره يعني خيلي طرفه نيست ديگران هم گفتند و خواهند گفت و تو هم اگر نمي‌گفتي عجب بوئ
دومي جالب بود شايد براي من
موضوع سومي هم از دايره اظهار نظرهاي لااقل رسمي من چندان فاصله دارد كه چيزي نگويم

ناشناس گفت...

سلام. خوشحالم که بالاخره توانستی وبلاگت را راه اندازی کنی. امیدوارم همچنان که در مطبوعات خوش درخشیدی در عرصه وبلاگ نویسی هم موفق باشی. خوشبختانه این عرصه مثل خیلی از عرصه های دیگر آنقدر تنگ و محدود نیست که تنگ نظری برخی ها مانع رشد آدمی شود. موفق باشی و کامیاب.
دوست و دوستار همیشگی شما: محمدباقر انصاری

ناشناس گفت...

خروسه، سگه و خره تصميم ميگيرن از ايران فرار کنن. ازشون مي پرسن چرا؟ خروسه مي گه آنقدر ساعتو عقب جلو مي کنن نفهميدم کي بايد بخونم. سگه مي گه نفهميدم من بايد بگيرم، 110 بايد بگيره يا بسيجيا. خره مي گه هويتمون گم شده نمي دونم من خرم، ترکا خرن، لرهاخرن يا اين يارو احمدي نژادخره

ناشناس گفت...

آخرش آمدي جائي بند شدي كه نه فارسه نه فارسي حاليشه. مرد حسابي حالا اگر سايت نمي‌شد، آسمان به زمين مي‌ماليد؟ آخه اين چه ريختيه كه درست كردي براي خودت! در ضمن احتالاَ اين دور و بر خواننده ماننده گرده. چون خبري از ايراني جماعت و وبلاگ‌بازها نيست. تك و تنها براي دل خودت اين‌قدر بنويس تا پير بشي. فقط اميدوارم در اين كنج تنهائي و عزلت دوام بياوري و دپرس نشي. ولا آش همان و كاسه همان.
موفق باشي

طرفه گفت...

به جليلي:
رفيق قديمي ، از اين که به وبلاگم سر زدي خوشحالم، توکه هر روز در وب هستي ونگاه جدي تري به وب‌نويسي داري،مرا از نظرات خودبي‌نصيب نکن.

به حقاني:
از اينکه از اين وبلاگ بازديد کردي متشکرم. اما با چند غلط تايپي و انشايي که درنوشته‌ات بود، منطور ت را درباره مطلب اول دقيقاً نفهميدم.بازهم از ديدار تو در لوح خيال وابراز نطراتت خوشحال خواهم شد.

به انصاري:
از لطف و همراهي‌ات هميشگي‌ات خوشحال وسپاسگذارم ، منتظر نقدها و نظرات راه‌گشاوعالمانه‌ات هستم.

به پاک:
بنزين که جيره بندي شد و جنابعالي بنزين‌ات را صرف ما نمي‌کني، بازهم جاي شکرش باقيه که به اين وبلاگ سر زدي! در ضمن نگران من نباش وبلاگ خودت را up date کن مشتري هات نپره!